درگاه دید > موضوعات > سیاست و حکومت > امپریالیسم > (۱۶ مدرک)
 
 

انواع مدارک نمایش داده‌شده:

        



یکی از بارزترین مکاتب موجود در جهان امروز، مجموعه اعتقاداتی است که با وجود تنوع و تفاوت چشمگیر در بیان و روش تحقق آن، نوعا «مارکسیسم» نامیده می‌شود. آن‌چه که معمولا منظور نمی‌شود، این نکته است که نظریه مارکس مانند هر نظریه اجتماعی اقتصادی دیگری با توانایی‌ها و محدودیت‌های کاملا قابل سنجش مواجه است و شناخت مارکسیسم جز از راه مقایسه با دیگر انواع نظریه‌ها و نقد و بررسی آن میسر نمی‌شود. نویسنده کوشیده است تا انگاره نظری مارکس را از مبانی اولیه آن پی‌ بگیرد و نحوه تکمیل این نظریه را با بررسی جزئیات ارزیابی کند. با این استدلال که «مارکسیسم» مبتنی‌بر چهارچوب فلسفی «دیالکتیک ماتریالیستی» است، شاید گزینش نظریه اقتصادی مارکس به عنوان هسته اصلی این کتاب موجه باشد.
۲. امپراتوری سرمایه ، اسفند ۱۳۸۸
Empire of Capital
کتاب کندوکاوی است تحلیلی – تاریخی درباره امپریالیسم سرمایه‌داری به‌طور عام و آن‌چه محرک آن است و آن را از همان آغاز از سایر شکل‌های امپریالیستی متمایز می‌کند. هژمونی امپراتوری در دنیای سرمایه‌داری جهانی به معنای کنترل اقتصادی و دولت‌های رقیب بدون تقبل خطر جنگ به آنهاست.
از دیدگاه ساختارگرایی، نظام بین‌الملل و روابط نابرابر میان کشورها، فرصت‌های توسعه و پیشرفت را از کشورهای جهان می‌گیرند و با واسطه «امپریالیسم»، رابطه‌ای پایدار و غارتگرانه بر سراسر جهان سایه می‌افکند. این وضع به پهنه اجتماعی و سیاسی کشورها کشیده می‌شود و نخبگان در سرزمین‌های زیر سلطه، به‌عنوان طبقه وابسته به امپریالیسم راهگشایی می‌کنند و با رسیدن به قدرت به گونه‌ای انحصاری از منابع جامعه بهرمند می‌شوند.
شیوه تولید امپریالیستی حاکم بر اقتصاد جهان، آمیزه‌ای است از دو شیوه تولید سرمایه‌داری و شیوه تولید مستعمراتی. این دو یک کل را می‌سازند و چنان در همه زمینه‌ها در هم تنیده‌اند که توضیع ساختار یک بخش آن بدون ‌بررسی ساختار بخش دیگر ممکن نیست. به علت وابستگی تولیدات صنعتی جوامع سرمایه‌داری به مواد اولیه و کانی از مستعمرات، چرخه تولید و به سخن دیگر زندگی اقتصادی این جوامع به واردات از یک سو و به بازار خوش کالاهای ساخت این جوامع در مستعمرات وابسته است. با قطع‌شدن صدور مواد اولیه از مستعمرات به جوامع سرمایه‌داری نه تنها همه صنایع در این جوامع از کار خواهد افتاد و بیکاری و تهیدستی آنها را دربر خواهد گرفت بلکه صورت‌بندی اجتماعی این جوامع نیز سخت دگرگون خواهد شد.
در‌ آغاز قرن بیست‌ویکم با وجود تبلیغات توطئه‌آمیزی مبنی بر پایان امپریالیسم ما شاهد اوج‌گیری اقدامات امپریالیستی در جهان هستیم به‌طوری‌که در پایان دهه اول این قرن عملا امنیت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی و ... از جهان رخت بربسته است. وقتی از امپریالیسم سخن گفته می‌شود منظور سیاست‌های یک دولت در کشور یا سرزمین دیگر است و بنابراین مبحث امپریالیسم در حوزه سیاست خارجی و روابط بین‌الملل قرار می‌گیرد. با توجه به این خصوصیت در بحث مربوط به تاثیرگذاری امپریالیسم در این کتاب بر عوامل خارجی تاکید می‌شود.
مطالعه تاريخ امپرياليسم بیانگر دگرديسی‌های مداوم این مفهوم است. با وجود آنکه امپرياليسم همواره به تغيير در روابط خود با كشورهای پيرامونی پرداخته و مرحله به مرحله عوض شده است، مفهوم و جريان سلطه و بهره‌كشی كماكان باقی مانده است؛ زیرا سلطه‌گرایی از طبيعت اومانيستی انسان مدرن غربی نشئت می‌گيرد. اگر گسستی در روال سلطه ديده می‌‌شود، ناشی از ضرورت‌ها و مقتضيات تاريخی است نه تغيير در طبيعت امپرياليسم. تقسيم كار قرن نوزدهمی استعمارگران، امروزه جای خود را به تقسيم كار جديد بين‌المللی داده است و همه مردم دنيا پذيرفته‌اند كه برای زنده ماندن می‌توان با سرمايه‌ بيگانه و به سود بيگانه در ميهن خود كار كنند. برخی از مراحل برجسته دگرگونی‌های تاريخی امپرياليسم جهانی، در مقاله زير مورد بررسی قرار می‌گيرند.
مطالعات پسااستعماری در واقع یکی از حوزه‌های مطالعات جدید در مورد کشورهای موسوم به جهان سوم است. مطالعات پسااستعماری نگرشی است انتقادی به مجموعه‌ای از رهیافت‌های نظری که با تاکید بر پیامدهای استعمارگرایی به تحلیل گفتمان استعماری می‌پردازد. نوشتار حاضر در پی شناخت موقعیت کنونی کشورهای جهان سوم، از طریق بازشناسی و تحلیل انتقادی تاریخ گذشته و نیز پژوهشی درباره حکومت های استعماری، مساله هویت، مطالعات فرهنکی و ... است. کوشش این مقاله در نقد پسااستعماری و در واقع به چالش کشیدن نژادپرستی، قوم‌محوری و غیریت‌سازی سرکوبگرانه غربی است که با تولیدات فرهنگی، ادبیات و ... پیش می‌رود.
با وجود آنکه برای واژه جهانی شدن تعریفی واحد و قابل قبول همگان ارائه نشده است، این واژه بسیار متداول امروز به روندی که در آن مردم، بنگاه‌ها و حکومت‌ها در سراسر جهان به طور روزافزونی به یکدیگر وابسته و با هم ادغام می‌شوند، اطلاق می‌گردد. مقاله حاضر با بررسی عملکرد قدرت‌های بزرگ و برتر اقتصادی و نظامی در چند سال اخیر و بررسی روند تاریخی آن به ارتباط بین مقوله جهانی‌سازی، امپریالیسم و مداخله‌گری در کشورهای پیرامون می‌پردازند.
تحولات اقتصادی، سیاسی و فرهنگی در بطن فرایند جهانی شدن جای دارند و به عنوان معلول آن تلقی نمی‌شوند. این فرایند نه‌تنها مقولات همگون‌سازی و خاص‌گرایی فرهنگی، و عام‌گرایی یا خاص‌گرایی در زمینه حقوق بشر را موجب نشده، بلکه هر یک از ابعاد را در درون خود جای داده است. به طور کلی می‌توان گفت که جهانی شدن پدیده‌ای تناقض نماست که مفاهیم دوگانه آن نه تنها در مقابل هم قرار ندارند، بلکه در تایید و تقویت یکدیگر عمل می‌کنند. برخی از این مفاهیم عبارتند از: محلی/ جهانی، منطقه‌گرایی/ جهان‌گرایی، واگرایی/ همگرایی، ناهمگنی/ همگنی، تنوع/ یکسان‌سازی، خاص‌گرایی/ عام‌گرایی.
۱۰. جدایی بینداز و حکومت کن ، ارديبهشت ۱۳۸۴
استراتژی و برنامه‌های نفوذ و سلطه امپریالیسم سرمایه داری بر پایه وحدت درونی و ساختاری اقتصاد، سیاست و فرهنگ و آثار متقابل اقدامات در این سه زمینه در کنار بکار گیری اقدامات نظامی،‌تروریستی و جاسوسی از یک سو و بهره گیری از اصل تفرقه بینداز و حکومت کن از سوی دیگر به عنوان ارکان اساسی سلطه امپر یالیسم سرمایه داری مطرح بوده است. هدف اصلی از اجرای این برنامه ها بدست آوردن، تثبیت و افزایش منافع ملی است. برای رویارویی با روند سرمایه‌داری استعمار در شرق باید به پیوستگی سیاست و اقتصاد و فرهنگ توجه کرد و بر این اساس به طراحی راهبردی مناسب در جهت مقابله پرداخت.

۱ | ۲ |